آری! قرآن ناطق را به زیر سم ستوران پاره پاره و خورشید هدایت در کسوف ضلالت سایه نشین شد.باغستان امامت را داس به دست گل چیدند و اجر رسالت را چنین به گوشه نشاندند...

دیروز...سنگ وکلوخی بود که پای اشرف خلق را به خون آلود.

امروز...پیکان نیزه هایی ست که قلب حقیقت را نشانه رفته است.

عجب است که دیار وحی اکنون، جولانگاه بافته هایی شده که با اجماع مسلمین تناقض دارد!

سخنانی یاوه از زبان همان ها که چندی قبل نهروان به پا کردند و حال ، سلفیگری را ! اما دیری نپاید که شام خلوت و خاموش کعبه سحر گردد.

آری محنت روزگاران با طلوع صبحی از جنس بهار پایان میابد...

اما در مقابل منتظران ، چه بسیارند کسانی که ظهور را مسخره میدانند و منظرانش را دیوانه. اما من از ایشان سوالی دارم ، آیا نیافتن علل یک حقیقت مجوز انکار آن است؟معلوم است که اینگونه نیست.

انتظار فرج مانند شربتی می ماند که هر چه بیشتر نوشی تشنه تر شوی و این تشنگی رفع نخواهد شد مگر با ظهور یار...

نامه ای مینویسم برای خورشیدی که سال هاست پشت ابر ها پنهان است امیدوارم شما هم در این کار شریک شوید و در بخش دیدگاه ها ، نامه ای هر چند کوتاه برای او بنویسید که شاید هر چند بسیار اندک دل ایشان را شاد بگردانیم و به او بگوییم که ما با او هستیم و با اعمالمان نامه هایمان را ضمانت کنیم...

نیمه ی شعبانی دیگر آمد و تو نیامدی؟تا کی تشنگی را تحمل بکنیم...هر چند گناهانم بسیارند اما میدانم همانگونه که به مقربانت گوش فر میدهی به من گنه کار نیز توجه داری. من نمیدانم چه چیزی بگویم که تو ندانی .خودت بهتر از من ، از زندگیم با خبری پس کمکم کن از زندگی برزخی ام به بهشتم که تو باشی برسم و گناهانم را ترک کنم و جان فدای تو کنم تا خدا بفهمد که چقدر دوستش دارم...

اماما دنیا پر از ظلم شده و سرزمین وحی جولانگاه ظالمین بیا و با قیامت نگذار اشکی از چشم مظلومی بریزد و یا کسی طعم گرسنگی را نکشد و همه در رفاه باشند و ثابت کن که ما منتظران دیوانه نیستیم بلکه آنانی که تو را دروغ میخوانند دیوانگان حقیقی اند...

منتظر ظهورتان هستم...

 از طرف گنه کار منتظر




برچسب ها :
نامه ,  دلنوشته ,  امام زمان(عج) ,  منتظران ظهور ,  پایان ظلم ,  ظهور منجی ,  منجی بشریت , 

موضوع :
امام زمان (عج) ,